تبلیغات
قلم باران
قالب وبلاگ
قلم باران
من یک قلم هستم! 

همه چیز داره خوب پیش میره...

اون زن که حا لا میدونم اسمش یلدا است دوباره به من زنگ زد و قرار گذاشت که فردا بریم بیمارستان پیشش...

مامانم میشناسدش اما چیزی به ما نمیگه!

عمه مارال کلی با عمو محمد حرف زد... اون و عالیه خانم دارن آشتی میکنن...

من واقعا رفتم تو کار جمع آوری مصاحبه ...

دارم داستان شهادت بابام رو هم مینویسم...

و میخوام اگه روزی کتاب شد اسمش رو "داستان یک پرواز" بذارم...

پدر من به سوی خوبی ها پرواز کرد و به دنیای بهترین ها رفت. هنوز سه هفته فرصت دارم برای شناسوندن پدرم به همه... حتی اگه برنده نشم...

عالیه خانم درد دل هام رو خوند...

برق عجیبی تو نگاهش بود!




طبقه بندی: داستان یک پرواز، 
برچسب ها: داستان یک پرواز،  
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ قلم ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مینویسم آی مینویسم!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :