تبلیغات
قلم باران
قالب وبلاگ
قلم باران
من یک قلم هستم! 
وقتی مارال برگه ای به من داد و گفت برادر زاده اش که فقط 15 سالشه نوشتدش اول باورم نشد ولی کم کم که خوندم فهمیدم پشت این نوشته ی پر از احساس یه روح لطیف کوچک پنهون شده. و اشک از چشمام سرازیر شد وقتی فهمیدم مادرش قلب درد داره و باید عمل شه. من به خودم قول دادم کمکش کنم.حدود 20 دقیقه پیش به مارال زنگ زدم و قرار شد کاری کنه که بتونم برادر زاده اش رو ببینم. به نظر من برادر زاده اش یه نابغه است و حالا منتظرم بهم زنگ بزنه...


طبقه بندی: داستان یک پرواز، 
برچسب ها: داستان یک پرواز،  
[ دوشنبه 1 آبان 1391 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ قلم ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مینویسم آی مینویسم!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :