تبلیغات
قلم باران
قالب وبلاگ
قلم باران
من یک قلم هستم! 

دیروز اتفاقی افتاد که من بهش می گم درد مشترک . مثل همیشه دلتنگ شده بودم و داشتم برای پدرم درد دل میکردم که راضیه اومد تو اتاقم:

(واسه چی اومدی؟)

- رعنا چی می نویسی؟

- درد دل. واسه بابا مرتضی.

- تو دیوونه ای. کی این چرت و پرت ها رو میخونه؟

- اولا که چرت و پرت نیست. دوما واسه دل خودمه نه واسه خوندن.

رعنا که از اتاقم رفت بیرون، عموم اومد تو:

(رعنا!)

- بله.

- اینا چیه؟

- درد دل نامه است. دارم واسه بابام مینویسم.

- آدما وقتی درد دل میکنن که یه مشکل دارن، یه دردی دارن. مشکل تو چیه؟

- تنهایی.

- مثل من.

- شما هم تنهایین؟ ولی شما که زن و بچه دارین. تو این چند روزی که تو ایران بودین احساس تنهایی کردین؟

- نه با وجود شما تنها نیستم.من...من...

- شما چی؟

- من مثل بقیه نیستم. عالیه و امیر کاری با من ندارن.

- واقعا؟ یعنی چی؟ زبونم لال طلاق که...

- نه هنوز این قدر جدی نشده...

 عمو در همون لحظه از اتاقم بیرون رفت و سوالای دیگه ی من رو بی جواب گذاشت اما نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه نباید از این ماجرا به کسی چیزی بگم. تا حالا که جلوی خودم رو گرفتم، از این به بعد هم خدا کریمه...

یا حق. 




طبقه بندی: داستان یک پرواز، 
برچسب ها: داستان یک پرواز،  
[ شنبه 25 شهریور 1391 ] [ 03:14 ب.ظ ] [ قلم ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مینویسم آی مینویسم!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :