تبلیغات
قلم باران
قالب وبلاگ
قلم باران
من یک قلم هستم! 

امروز 18 دی 1378 است.سیزدهمین سالگرد شهادت پدرم.الآن نظرم کمی فرق کرده.اگر قرار باشه یه درد دل نامه بنویسم باید بتونم همه چیز رو بگم.این اولین برگ درد دل نامه منه.پدر من مرتضی کوه راد در عملیات کربلای5 در سال1365 در شلمچه شهید شد.

بابا مرتضی عزیزم سلام

دلم برات تنگ شده،خیلی زیاد

من ندیدمت،یعنی یادم نمیاد.خب موقع شهادتت من فقط دو سالم بود.اگه یادم بیاد عجیه.ولی راضیه یه چیزایی از تو یادشه.اون اون موقع 9سالش بوده.ولی حالا دارم با خودم فکر می کنم که چه خوب می شد که منم بابا داشتم.هر چند حضرت آقا بابا ی همه ماست... همه ی ما که بابا مون رو از دست دادیم...

الان اشکم قطره قطره داره میریزه رو برگه ام.بابایی دلم تنگ شده برات.خسته شدم از حس دلسوزی مردم.راضیه خسته شده از بس همه فکر می کنن اون با سهمیه قبول شده دانشگاه و هیچ چیز بلد نیست.کاشکی تو بودی بابا...

                       پایان بخش دوم





طبقه بندی: داستان یک پرواز، 
برچسب ها: داستان یک پرواز،  
[ چهارشنبه 8 شهریور 1391 ] [ 12:12 ب.ظ ] [ قلم ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مینویسم آی مینویسم!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :