تبلیغات
قلم باران
قالب وبلاگ
قلم باران
من یک قلم هستم! 

شاید خیلی از آدم ها مثل من باشن و زود با همه صمیمی شن،حالا فرق نمی کنه با کی.من هم زود صمیمی می شم و البته زود هم قهر می کنم،برای همین هیچ وقت دوست صمیمی ای نداشم.من در یک دوره ای با خیلی ها دوست می شم و بعد سریع قهر می کنم.تقریبا هر ماه یه بار این دوره شروع میشه!من یه خصوصیت بد دارم که هیچ وقت نمی تونم اشکالات کسی رو بپذیرم.

خب...

من رعنا فرزند یک خانواده ی چهار منهای یک نفره هستم!شاید از این تعریف بخندین ولی اگه من ماجرای اون منهای یک رو تعریف کنم دیگه هیچ وقت نمی خندین،حتی ممکنه گریه هم بکنین.اما من هیچ وقت نمی خوام تعریفش کنم.

گفتم که هیچ دوست صمیمی ای ندارم،تو فامیل هم با کسی زیاد صمیمی نیستم، به جز خواهرم راضیه.ما از زمین تا آسمون با هم فرق می کنیم ولی هم دیگه رو خیلی دوست داریم.دایی حسین که دوست بابام بوده_همون عضو منها شده_ هم زیاد به ما سر می زنه.داییم و مامانم دو قلو هستن ولی غیر همسان.اون هر وقت میاد شهادت بابام رو با مدل های مختلف هزار بار تعریف می کنه و بعد هم میگه: رعنا پدرت مرد بزرگی بود،سعی کن مثل اون باشی. ولی من از این احساس دلسوزی متنفرم.

نمی خوام راجع به شهادت پدرم چیزی بگم. نمی تونم بهش فکر کنم چون اشک تو چشمام جمع میشه.

بابا مرتضی تو تنها دوست صمیمی من هستی.

                       پایان بخش اول

----------------------------------------------------------

پی نوشت:

1-این قصه ها اتو بیو گرافی نیست و ساخته ی ذهن اینجانب است.

2-هر گونه نظر،انتقاد یا پیشنهادی را از من دریغ نکنین.

3-از خانواده های شهدا می خوام اگه این مطلب رو می خونن حتما به من در جهت بهتر نوشتن کمک کنن.

4-هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز است.





طبقه بندی: داستان یک پرواز، 
برچسب ها: داستان یک پرواز،  
[ چهارشنبه 8 شهریور 1391 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ قلم ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مینویسم آی مینویسم!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :