تبلیغات
قلم باران
قالب وبلاگ
قلم باران
من یک قلم هستم! 
بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای به پدر شهیدم محمد ناصر ناصری

بابا جان باز سلام،ای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو

ای امید منو،ای شادی تنهایی من به خدا این صدمین نامه بود

از چه روحیست جوابم ندهی،یاد داری دم رفتن تو

دامن ازت بگرفتم،من به تو می گفتم

پدر این بار نرو،پدر این بار نرو،من همان روز بله فهمیدم سفرت طولانیست

از چه رو ای پدرم،که به این جشم طرم هیچ توجه نکنی

به خداخسته شدم،به خدا خسته شدم؛به خدا قلب من آزرده شده

چند سال است که من منتظرم،هر صدایی که زدر می آید،همچو مرغی مجروح

پا برهنه توبر در ساخته ام

بس که از چشم بغل بگرستم؛رنگ از چشم من واشکت رفته است

من وداداش رضا بر سرعکس تو دعوا داریم

او فقط عکس تو رادیده پدر،با جمال تو سخن می گوید

مادرم از تو برایش گفته،او فقط بوی پدر را زلباست دارد

بس که پیراهن تو بوییده،بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک کشان باریده

طاقتش رفته دگر،پای او سرخ شده؛دل او بشکسته

به خدا خسته شدیم،به خدا خسته شدیم،پدرم

گر تو بیایی به خدا من به تو هیچ تقاضا نکنم

لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم،گر تو دستور دهی

من بلا فاصله انجام دهم،همه دم بر رخ ماه وقدمت بوسه زنم

جان زهرا برگرد،جان زهرا برگرد؛دائما می گویم

مادرم هر که رفته سفر برگشته،پدر دوست من،پدر همسایه،پدران دیگر

پس چرا اوسفرش طولانیست،او کجا رفته مگر،او که هرگز دل بی مهر نداشت

او که هر روز مرا می بوسید،او که می گفت برایش به خدا،دوری از ما سخت است

پس چرا دیر نمود،آری من می دانم که چرا غمگین است

*پدر ای نور دوچشمان سر من*

علت تاخیرش من فقط می دانم،آخر آن موقع ها،حرف خدا و قرآن ودین بود

کربلا بود و هزاران عاشق،همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند

حرف یک رنگی بود،ظاهر و باطن افراد به هم فرق نداشت

همه ی خواهر ها زیر چادر بودند، صحبت از تقوا بود

*یا صاحب الزمان*

همه جا زیبا بود،خاک هم بوی شهادت می داد

جای رقص وآواز،بوی صوت ودعا می آمد

*یاصاحب الزمان*

کوچه ها راست و مردم همه راست،همه گی روبه خدا

همه تقوا روشن،خوب وخوانا بودند ترس از ایمان بود

ترس از تقوا بود، اما امروز پدر ،درد ودل بسیار است

همه آنچه که به من می گفتی رنگ دیگر دارد

یا بسی کمرنگ است،من که می ترسم تنها به خیابان بروم

مادرم می ترسد،اوبه من می گوید

در خیابان خطر است،بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست

مویشان بیرون است،همه عینک دارند

به نظر می آید،چشمشان معیوب است،راهشان پیدا نیست

خط کج گشته هنر،بی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند

پدری محبوب است،در مجالس وسخرانی ها

جای زیبای شهیدان خالیست،یا اگرهست از آن بوی ریا می آِید

*بابا،بابا،بابا،بابا*


نام های شهدا همه از روی اماکن بر می دارند

از دل غم زده ماهمگی بی خبرند،یا نه بهتر گویم

بر روی اشک یتیمان شهید،لنگ شادی دارند

سرقت مال عمومی هنر است،ترس از آزادیست

ترس از رابطه با آمریکاست،آری من می دانم

علت خشکه واندوه تو بابا این است

پدرم من این بار می نویسم که اگر،بازگشتن زبرایت سخت است

ما بیاییم پیشت،تو فقط آدرست رابنویس،در کجا منزل توست

مادرم می داند،او به من می گوید پدرت پیش خداست

دربهشتی زیبا،با همه هم سفرانش آنجاست،خانه اش هم زیباست

حضرت خامنه ای هم می گفت،دخترم غصه نخور 

پدرت خندان است،دوستت می دارد،تو اگر گریه کنی

پدرت هم به خدا می گرید،همه شب لحظه خواب پدرت می آید

صورتت می بوسد،دست بر روی صورتت می کشد او

من از آن لحظه دگر شاد وخوشحال شدم،از خدا می خواهم

تا که جان تنم است،تا حیاتی باقیست ره برم چون پدری زنده بود

چهره ی زیبایش،چون جمال مه تو شاد وپر خنده بود،من به تو قول دهم

که اگر از این پس،این همه اشک غم انگیزه نریزم بابا

همچو مادر دیگر از فراغ رویت نیمه شب نوحه وزاری نکنم

تو فقط ای پدرم،از خدایت بطلب،که من ومادر و

این امت اسلامی ما همگی چون تو پدر،راهمان راه شهیدان باشد

دائما بر سرما سایه رهبر و قرآن باشد،پدرم خندان باش

من به تو مبتکرم،من به تو مبتکرم،من به تو مبتکرم


برای شادی روح امام وشهدا ورهبری صلوات

منبع:mbhadaf123.miyanali.com



[ چهارشنبه 1 شهریور 1391 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ قلم ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مینویسم آی مینویسم!!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :